سفارش تبلیغ
صبا ویژن

88/5/17
10:5 عصر

دولت پایدار حق فرا میرسد...

بدست بند‍ۀ خدا در دسته مرتضی آوینی، آخرالزمان، ظهور، مقاله، امام زمان

سلام! این متن رو از یکی از صفحه های کلوب برداشتم ، آدرش رو پیدا کردم میذارم.دقیقآ نمیدونم متن خود شهید آوینی از کجا شروع میشه.
نوشتاری از شهید سید مرتضی آوینی
دولت پایدار حق فرا می‌رسد...

در انتظار روی تو...

بدون تو، نه روزهای ما چنان که باید روشن‌اند و نه شب‌های ما چنان که باید، آرام...

بدون تو، نه صدای آیه‌ها چنان که باید طنین انداز است و نه نور دیده ها چنان که باید، درخشان...

بدون تو، فریاد پابرهنه‌ها، همان مظلومان همیشه تاریخ، در گلوها فرومانده

و صدای ناله ها در چاه‌ها رسوب کرده

نه پشت پرچین باغ زراندوزان، بوی نرگس می پیچد؛

نه در دالان هزارتوی کاخ زورمندان، خبری از عدالت است...

حکایت مردانی که از عدالت حرف می زنند و سیلی می‌خورند، همچنان باقی است...

و قدم نامردانی که در معرکه فتنه، پشت به امام خود می کنند، در زمین کماکان پایدار است...

اما دل‌های مستمند و چشم‌های مسکین، همچنان به نور امید تو زنده‌اند

و به وعده حقیقی خدایی که ولی‌اش را خواهد فرستاد

و زمین را به صاحبانش باز خواهد ستاند...

اللّهُمَّ اکْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ
بِحُضُورِهِ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعیداً وَ
نَراهُ قَریباً...

بی تو *

دلـم قرار نمی گیرد از فغان بی تو سپنـدوار زکـف داده ام عنان بی تو

ز تلـخ کـامی دوران نشـد دلـم فارغ زجام عشق، لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق سـر بـهـار نـدارنـد بـلبـلـان بی تـو

لب از حکایت شبهای تار می بندم اگر امان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع کشته، ندارم شراره ای به زبان نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

از آن زمان که فروزان شدم ز پرتو عشق چو ذره ام به تکاپوی جاودان بی تو

عقیق صبر به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزاره ی غم دل را مگر کنم چو امین جدا ز خلق به محراب جمکران بی تو

*مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای (دامة برکاته)

دولت پایدار حق فرا می رسد *

انقلاب یک تغییر دفعی و غیر تدریجی است، تحولی است که به یکباره روی می دهد.

این سخنی است که به سادگی بر زبان می آید، اما بیان کننده هیچ چیز نیست
مگر آنکه «علت تغییر» را دریابیم و از آن مهم تر، «علت دفعی بودن تغییر»
را. «تغییر» لازمه وجود جهان است و «زمان» لفظی است بیانگر همین تغییر.
عالم هستی «ذات واحد» است متحول، و درست خلاف آنچه می پندارند، این تحول
علت وجود زمان است، نه بالعکس.

از اثبات این مدعا در می گذرم چرا که فرصت بسیار می خواهد و با این
مبحث نیز چندان مرتبط نیست. و اما بشر، گذشته از تحولات فردی و جمعی،
تحولی دیگر نیز دارد که در آن فرد و جمع را از یکدیگر تفکیک نمی توان کرد.
عالم هستی ذات واحدی است در حال تحول، و بشر درپیوند با عالم هستی این سیر
تحول کلی را نیز طی می کند. اگر منتسب است به مولایمان علی (ع) که فرموده
"اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر..." این سخن فقط
استعاره‌ای ادبی نیست. تأویل این سخن آن است که در حقیقت این انسان است که
او را باید «عالم اکبر» دانست، نه عالمی که بیرون از وجود انسان تا
لایتناهی گسترده است. مفهوم «بیرون» و «درون» اینجا درهم می ریزد. در
ظاهر، بشر جزیی از عالم هستی است و اما در باطن، عالم هستی آینه تجولات
درونی بشر است.

نباید پنداشت که بشر از سر صرقه در یکی از سیارات یکی از منظومه ها ی
خوررشیدی کهکشان کعبه پا به دنیا گذاشته است و فارغ از باقی عالم، سیر
تحولی را در کره زمین طی کرده و اکنون نیز عالم پیرامون ما نسبت به آنچه
در این سیاره خاکی می‌گذرد بی اعتنا ست. اگر بشر رابطه بین تحولات انفسی
خود و عوالم آسمانی را در نمی یابد، نباید بینگارد که چنین رابطه ای وجود
ندارد.

عالم ذات واحدی است و غایت آفرینش بشر از غایت کل وجود جدا نیست و اگر
در مأثورات دینی ما هست که پس از برقراری حکومت عدل جهانی -که غایت تکاملی
مقام جمعی بشر است- قیامت صغرا نیز واقع می شود و همه عالم هستی در هم می
ریزد و نظام دیگری به خود می گیرد، و از همین جاست یعنی هنگامی جهان به
مقصد می رسد که آدم -در مقام کلی خود- به مقصد تکاملی خویش رسیده باشد...
و این تکامل را به مفهوم متعارف تکامل بیولوژیک ناشی از «تطور انواع»
نگیرید، که آن خرافه ای بیش نیست.

مقصد تکاملی یا غایت آفرینش آدم کجاست؟ من نمی دانم بدون تفکر و تأمل
در «طرح کلی عالم» چگونه می توان به حقیقت رسید. مورچه ای که تلاش می‌کند
تا آذوقه زمستانش را جمع آورد، نه در عالم تأمل می کند و نه خود را می
شناسد، و همین که بشر در طرح کلی عالم می اندیشد و در جست‌وجوی حقیقت است
معلوم می دارد که او روحاً امکان محیط شدن بر عالم هستی را دارد، اگر چه
جسماً به خاک وابسته است و امکان پرواز نیز ندارد. و حقیقت هیچ چیز را
بیرون از طرح کلی عالم نمی توان دریافت، چه برسد به حقیقت وجود انسان را
که مظهر همه عوالم است.

خلاف تفکر علمی جدید، «آدم» خود مقصد و مقصود خلقت کائنات است و همه
عالم اکبر عرصه ای است تا این کهکشان کعبه و این منظومه خورشیدی خلق شوند
و این سیاره خاکی که نگین انگشتری عالم است و حجت اولین و آخرین خداوند را
در خود می پرورد. یعنی همه عالم خلق شده است تا آدم خلق شود و اگر قدمای
ما می گفتند که زمین مرکز عالم است، این سخنی نیست که کوپرنیک و گالیله با
یک تلسکوپ بتوانند آن را نفی کنند. «زمین مرکز عالم است» یک حکم تمثیلی
است و نباید آن را در کنار احکام علوم تجربی نهاد و حکم به صحت و سقم آن
کرد و اگر نه، با عقل علمی جدید همه معتقداتی که انسان از طریق وحی و
تاویل یافته است خرافاتی مضحک بیش نیستند. زبان تمثیل زبانی از یاد رفته
است و عقل علمی جدید که به تبع اطلاق احکام علوم تجربی بر کل عالم پدید
آمده چه می تواند دریابد که «حیات بشر با حجت الله آغاز شده و به حجت الله
پایان میگیرد» یعنی چه؟ این عقل جدید چه می تواند دریابد که «هبوط از برزخ
یا بهشت مثالی وجود بشر به ارض اسفل» یعنی چه؟ این عقل جدید چگونه می
تواند طرح کلی حیات بشر را در قصه آفرینش آدم دریابد؟ و نمی دانم انسانی
که تاریخ را بر «انتظار موعود» معنا نمی کند، چگونه می خواهد معانی جنگ ها
و صلح ها و تحولات تاریخی و انقلاب هارا در یابد؟ و به راستی من نمی دانم
اگر کسی طرح کلی حیات بشر در قصه آفرینش را در نیابد، چگونه می خواهد
معتقدات بشر را نسبت به وحی و ارسال انبیا و دین و معاد... معنا کند؟

حقیقت آخرین چیزی است که بشر -در مقام کلی خویش- به آن خواهد رسید و
بنابراین، «حکومت حق» که بر مطلق عدل بنا شده، آخرین حکومتی است که در
سیاره زمین بر پا خواهد شد. همه تحولات تاریخی در حیات بشر «در انتظار
موعود» صورت گرفته است، چه بدانند و چه ندانند. اگر بشر «تصویری فطری» از
غایت آفرینش خویش نداشت، هرگز با «وضع موجود» مخالفتی نمی کرد و نیاز به
تحول یک بار برای همیشه در وجودش می مرد. اما هرگز بشر به وضع موجود رضا
نمی شود و به آنچه دارد، بسنده نمی کند، چرا که از وضع موعود، صورتی مثالی
دارد منقوش در فطرت ازلی خویش، و تا وضع موجود خویش را با این صورت مثالی
و موعود منطبق نبیند، دست از تلاش بر نمی دارد. آیه "یا ایها الانسان انک
کادح الی ربک کدحا فملا قیه" تأویلی دارد و آن اینکه غایت تلاش انسان
«لقای حقیقت» است، چه انسان در حیثیت فردی خویش، چه در حیثیت جمعی، و چه
در آن حیثیت کلی که بدان اشاره رفت.

آیا من بیش از حد خویش حجاب تقیه را ندریده ام؟ نمی دانم؛ اما هر چه هست، من تصور می‎کنم که روزگار بیان این سخنان سر رسیده است.

پیامبران بزرگ همواره در اعصار جاهلی مبعوث گشته اند و این نه فقط به
آن علت است که در عصر جاهلیت، بشر مستغرق در ظلمات، بیش‌تر نیاز به هدایت
دارد، بلکه به این علت است که در صیرورت تاریخی حیات بشر، این قاعده کلی
وجود دارد که انسان تا گرفتار عصری از جاهلیت نشود، قابلیت هدایت نمی یابد
و اصلآ حکمت وجود شیطان در قصه آفرییش آدم در همین جاست که اگر شیطان نمی
بود که انسان را از بهشت حقیقت مثالی وجود خویش به زیر آورد، او قابلیت
«تلقی کلمات» و «توبه» پیدا نمی کرد. "انا لله و انا الیه راجعون" «دایره
کاملی» است که عالم هستی را معنا می کند. تلاشی که این انسان بر مهبط خویش
برای رجعت به حقیقت وجود خود می کند، مجموع تحولات تاریخی است که از حجت
اول تا حجت آخر روی می دهد.

از رنسانس به این سو که آخرین عصر جاهلیت بشر آغاز شده، حیات تاریخی
اقوام انسانی در سراسر سیاره به یکدیگر ارتباط پیدا کرده است تا بشر در
حیثیت کلی خویش مصداق محقق بیابد و اگر تحولی روی می دهد، برای همه بشریت
یک‌جا اتفاق بیفتد. تعبیر «دهکده جهانی» نشان می دهد که آخر الزمان و عصر
ظهور موعود رسیده است، چرا که آن تحول عظیم که بشر در انتظار آن است، باید
همه بشریت را شامل شود -که خواهد شد-. در این آخرین عصر جاهلیت است که بشر
در حیثیت کلی وجود خویش از اسمان معنوی هبوط خواهد کرد -که کرده است- و در
همین عصر است که بشر در حیثیت کلی وجود خویش «توبه» خواهد کرد، که با
پیروزی انقلاب اسلامی درایران -که ام القرای معنوی سیاره زمین است-، این
عصر نیز آغاز شده و می رود تا بالتمام همه زمین و همه بشریت را فراگیرد.

این سخنان نسبتی با هیستوریسیسم ندارد و البته اگر کسانی می خواهند با
نسبت دادن این سخنان به تاریخ انگاری هگلی از حقیقت بگریزند و یا دیگران
را به بی راهه ها و کژراهه ها بکشانند، خود دانند. عصر توبه انسان در
حیثیت کلی وجود آغاز شده است و او می رود تا خود را باز یابد. آن که حقیقت
را فراموش کند، به مصداق "نسوا الله فانسیهم انفسهم" خود را گم خواهد کرد
و انسان امروز در یک رویکرد دیگر باره به حقیقت، می رود تا خود را باز
یابد.

فروپاشی کامل کمونیسم اگر چه اکنون دولت مستعجلی است برای دموکراسی
غرب، اما حتی از میان سیاستمداران امریکایی نیز هیچ کدام نیستند که این
پیروزی را شیرین و بدون اضطراب یافته باشند. هیبت آنکه خواهد آمد و انتظار
انسان را پایان خواهد داد، از هم اکنون همه قلب ها را فرا گرفته است.
انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت، و از این پس تا
آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها
به غایت خلقت خویش واصل شوند، همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در
جست‌وجوی یوتوپیای لذت و فراغت -که همان جاودانگی موعود شیطان است برای
آدم فریب خورده- به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است، یکی پس از
دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند، اخرین مقاتله ما
-به مثابه سپاه عدالت- نه با دموکراسی غرب که با اسلام امریکایی است، که
اسلام امریکایی از خود امریکا دیر پاتر است. اگر چه این یکی نیز و لو
«هزار ماه» باشد به یک «شب قدر» فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان
وراث زمین خواهند شد.

*مقاله ای از شهید سید مرتضی آوینی


88/4/26
2:6 عصر

داغ بی تسلی

بدست بند‍ۀ خدا در دسته مرتضی آوینی، ایران، امام خمینی، سید علی خامنه ای، آخرالزمان، شیعه، مصائب شیعه، داغ بی تسلی، ولایت فقیه


داغ بی تسلی

داغ
های همه تاریخ را ما به یکباره دیدیم،چرا که ما امت آخر الزمانیم، و
خمینی، این ماه بنی هاشم، میراث دار همه صاحبان عهد بود در شب یلدای
تاریخ.

در
عصر ادبار عقل و فلک زدگی بشر، در زمانه غربت حق، در عصری که دیگر هیچ
پیامبری مبعوث نمی شد و هیچ منذری نمی آمد خمینی میراث دار همه انبیا و
اسباط ایشان بود و داغ او بر دل ما ، داغ همه اعصار ، داغی بی تسلی.ما را
این گمان نبود هرگز که بی او بمانیم.ادامه مطلب...

87/10/27
12:14 صبح

ارتش متحد اسلامی-مقاله

بدست بند‍ۀ خدا در دسته مقالات، مرتضی آوینی، اتحاد اسلامی




توجه

اسرائیل-----------صرب های نژادپرست

مردم مظلوم فلسطین-------------مسلمانان بوسنی و هرزگوین


ارتش متحد اسلامی  

قواعد
دیپلماسی برای حفظ موازنه قوا در جهانی صورت گرفته است که آمریکا بر آن
سیطره دارد و بنابراین ، تنها آمریکاست که اجازه دارد تا قوانین این بازی
را ر عایت نکند. دیگران موظف هستند که نه تنها تسلیم این بازی بین المللی
شوند، بلکه اصلاً به روی مبارک خویش نیز نیاورند که این فقط یک بازی است.
از این لحاظ دیپلماسی به هنر پیشگی شبیه است ، اگر چه به مراتب از آن
دشوارتر است ، چرا که بر یک نمایشنامه معین و آزموده متکی نیست. بازی
دیپلماسی نیز بازی مرگ است و هر که در این بازی بازنده شود باید بمیرد،
اما به مرگی واقعی؛ کافی نیست که مردن را بازی کند، که در این بازی فقط
باختن است که بازی نیست .

آمریکا اجازه دارد که قواعد بازی را
رعایت نکند و وقتی هم که چنین می کند ، باز قاعده بر این است که نه فقط
همه همه خود را به نفهمی بزنند ، بلکه این خلاف آمد را نیز به مثابه یکی
از قواعد بازی توجیه کنند. وقتی این توجیه اصل باشد، بازی می تواند هر
قاعده ای به خود بگیرد وکسی هم حق اعتراض ندارد . انقلاب اسلامی، چه
بخواهیم و چه نخواهند، ما را از این بازی بین المللی بیرون کشیده است .
اما جهانی که آمریکا بر آن سیطره دارد _ یعنی کره زمین _ جهانی نیست که در
آن بتوان برای همیشه از این بازی جهانی بیرون کشید . مکر این عالم در
آنجاست که «زندگی واقعی» و «بازی» را به یکدیگر مبدل ساخته و بنابراین ،
«واقعیت» چنین صورت پذیرفته است که هر که در بازی شرکت نکند «دیوانه» می
پندارندش. و فقط به این پندار نیز بسنده نمی کند: می گیرندش و در بند غل و
زنجیر گرفتارش می کنند و این همه در چشم مردمان نیز عادلانه می نماید.

...
و اما تا کجا باید به این قواعد گردن نهاد؟ شرط زنده ماندن در این جهان آن
است که « عاقلانه» رفتار کنی و عقل نیز تعریف خاص خویش را دارد : عقل یعنی
تسلیم.... و «عاقل» کسی است که به وضع موجود گردن بگذارد و از خلاف آمد
عادت اجتناب ورزد، هر چند همچون مردمان بوسنیا هرزگوین غریبانه و مظلومانه
در چنگال شقی ترین اشقیای تاریخ گرفتار آمده باشد.

... و اما از
قواعد این بازی بی رحمانه مرگ یکی هم آن است که هر گاه مصالح آمریکا ایجاب
کند، بعضی ها اجازه داشته باشند که خلاف همه اصول پذیرفته بین المللی
رفتار کنند. در همین جهان راسیونال ، اسرائیل از نیم قرن پیش هر آنچه
خواسته ، کرده است و هیچ یک از سازمان های بین المللی بازی حقوق بشر نیز
ممانعتی جدی از خود نشان نداده اند. در همین جهان خرد گرا ، وقتی عراق در
تفسیر ایما و اشاره های آمریکا اشتباه می کند و به کویت حمله ور می شود،
بیست هفت کشور جهان برای سرکوبی او بسیج می شوند و فاتحانه صدام را _ که
نه ، مردم عراق را _ به جرم نقض حقوق بشر گوشمالی می دهند ، اما آنگاه که
همین صدام شنیع ترین جنایات را درباره شیعیان جنوب عراق اعمال می کند و از
زمین و آسمان آتش و بمب های شیمیایی برسر آنان فرو می ریزند، انگار نه
انگار که واقعه ای رخ داده است . همین صدام که اکنون در چشم غربیان
خونخواری است چون آتیلا ، تا پیش از تجاوز به کویت قهرمان مبارزه با بنیاد
گرایی اسلامی بود و چهره ای آنچنان وجیه داشت که حتی در کویت بسیاری از
خانواده ها نام فرزندان خویش را «صدام» می گذاشتند. و اکنون نیز.... صرب
های نژاد پرست اجازه یافتند که بی سر و صدا ، برای مدتی نه چندان کوتاه،
تا نابودی کامل مسلمانان بوسنیا هرزگوین از قواعد بازی عدول کنند.

 

 http://misagh.net/images/misagh02.JPG

جنایات
صرب ها اگر چه به لحاظ زشتی و شناعت آن بی نظیر نیست، اما به لحاظ وسعت
اعمال چنین جنایاتی کاملآ بی سابقه است. دادگاه نورنبرگ دادگاهی است که در
آن شکست خورده ها محاکمه میشوند، نه فاتحان. و جنایات هیتلر نیز از آن روی
بزرگ نمایی شد که بتواند یهودیان را برای مهاجرت هر چه وسیع تر و سریع تر
به اسرائیل _ فلسطین اشغالی _ تحریض کند. و حالا که اوضاع با آن روزگار
قابل قیاس نیست و دلایلی از آن نوع نیز وجود ندارد ، چرا باید مردم جهان
از جنایات صرب ها و شدت و حدت آن خبردار شوند؟

... و اما نقطه قدرت
شیطان همواره نقطه ضعف او نیز هست و نه فقط شیطان، که این از سنن لا یتغیر
عالم است. وقتی دشمن از قواعد بازی بین المللی دیپلماسی عدول می کند
بهترین شرایط فراهم خواهد شد که ما نیز در برابر قواعد بازی عصیان کنیم .
و اکنون بر دنیای بی رحم ما چنین وضعی حاکم است.صرب ها با همدستی ارتش
یوگوسلاوی و تحت تعلیمات مستقیم مستشاران نظامی اسرائیلی، بازی معمول
دیپلماسی را به هم ریخته اند و شرایطی را پیش آورده اند که در آن ، برای
ما نیز امکان عدول از قواعد بین المللی بازی فراهم آمده است.

پیشنهاد
تشکیل ارتش متحد مسلمانان برای مقابله با جنایات صلیبی صرب های نژاد پرست
علیه مردمان بوسنی هرزگوین می تواند تنها در محدوده ایران محصور نماند و
به صورت یک بسیج جهانی مسلمانان در آید. مسلمانان سراسر جهان اکنون از آن
آمادگی برخوردارند که فارغ از مناسبات دیپلماتیک دولت ها چنین ارتشی را
سازمان دهی کنند ، چنان که در قبضه سلمان رشدی نیز چنین آمادگی وسیعی داشت
و به موقع مورد بهره برداری امام امت (س)  قرار گرفت.

دنیای
ارتباطات اگر چه باید اذعان داشت که مسیطره امپریالیسم خبری است، اما در
عین حال عالمی نیست که در آن امکان هدم کامل واقعیت موجود باشد، چنان که
در این واقعه نیز چنین روی داده است که علی رغم مصالح دیپلماتیک آمریکا،
خبر جنایت صرب ها _ اگر چه نه با همان وسعت و شدت واقعی خویش _ به گوش
مردمان جهان رسیده است و فضای روانی مردم سراسر عالم را آماده ساخته تا
ارتش متحد اسلامی را همچون جوابی ناگزیر به این جنایات تلقی کنند.

 

 http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/2/13256_845.jpg

 

وقتی
صرب ها ابا ندارند از آنکه ماهیت تجاوز خویش را که یک جنگ صلیبی دیگر است
آشکار کنند، این آمادگی وجود دارد که آنچه محور وحدت ما واقع می شود نیز
«اسلام» باشد. صدای همه بچه ها شبیه به یکدیگر است و تا آنگاه که فریاد
وحشت زده کودکان بوسنی هرزگوین زیر تیغ جلادان صرب در فضای کره زمین می
پیچد هیچ پدری نخواهد توانست بی دغدغه به خنده های شادمانه فرزند خویش گوش
بسپارد. مسلمانان سراسر جهان اکنون آمادگی دارند که برای عضویت در یک ارتش
متحد اسلامی نام نویسی کنند و در گردان ها و لشکرهایی منظم سازمان یابند،
زیرا تا هنگامی که صلیبی ها و نژاد پرستان در کره زمین وجود دارند، احتمال
باید داد که در هر جای دیگری از این سیاره واقعه بوسنی هرزگوین تکرار شود.                                                             

http://hamblogi.ir/blogs/politic/archive/2009/01/14/1138.aspx

\